خانم معلم مدرسهای با اینکه ﺯﺒﺎ بود ﻭ ﺍﺧﻼﻕ خوبی داشت، هنوز ازدواج نکرده بود.
ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯﺍﻧﺶ ﻨﺠﺎﻭ ﺷﺪند ﻭ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺮﺳﺪﻧﺪ:
«ﺮﺍ ﺑﺎ ﺍﻨﻪ ﺩﺍﺭﺍ ﻨﻦ ﺟﻤﺎﻝ ﻭ ﺍﺧﻼﻗ خوبی ﻫﺴﺘ ﻫﻨﻮﺯ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻧﺮﺩﻩﺍ؟»
خانم معلم گفت:
« ﺯﻧ ﺩﺍﺭﺍ ﻨﺞ ﺩﺧﺘﺮ ﺑﻮﺩ. ﺷﻮﻫﺮﺵ او ﺭﺍ ﺗﻬﺪﺪ ﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺍﺮ بار ﺩﺮ ﺩﺧﺘﺮ به دنیا بیاورد ﺁﻥ ﺭﺍ ﺳﺮ ﺭﺍﻩ خواهد ﺬﺍﺷﺖ ﺎ به هر ﻧﺤﻮ شده ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﺮﻭﻥ ﻣﺍﻧﺪﺍﺯد.
ﺑﺎﺭ ﺩﺮ ﺁﻥ ﺯﻥ ﺩﺧﺘﺮ به دنیا آورد.
ﺪﺭﺵ ﺁﻥ ﺩﺧﺘﺮ را ﻫﺮ ﺷﺐ کنار میدان شهر ﺭﻫﺎ میکرد. ﺻﺒﺢ ﻪ میآمد، ﻣﺩﺪ ﻪ ﺴ طفل ﺭﺍ نبرده ﺍﺳﺖ. ﺗﺎ ﻫﻔﺖ ﺭﻭﺯ ﺍﻦ ﺎﺭ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﻫﺮ ﺷﺐ ﺑﺮای ﺁﻥ ﻃﻔﻞ دعا میکرد ﻭ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ میسپرد. ﺧﻼﺻﻪ ﺁﻥ ﻣﺮﺩ ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪ ﻭ ﻮﺩﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ بازگرداند.
ﻣﺎﺩﺭﺵ ﺧﻠ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﺷﺪ، ﺗﺎ ﺍﻨﻪ ﺑﺎﺭ ﺩﺮ ﺑﺎﺭﺩﺍﺭ ﺷﺪ ﻭ ﺍﻦ ﺑﺎﺭ ﺧﻠ ﻧﺮﺍﻥ ﺍﻦ ﺑﻮﺩ ﻪ ﻣﺒﺎﺩﺍ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﺩﺧﺘﺮ به دنیا بیاورد ﺍﻣﺎ ﺧﻮﺍﺳﺖ خداوند ﺑﺮ ﺍﻦ ﺑﻮﺩ ﻪ فرزند هفتم ﺴﺮ باشد ﻭﻟ ﺑﺎ ﺗﻮﻟﺪ ﺴﺮ، ﺩﺧﺘﺮ ﺑﺰﺭﺸﺎﻥ ﻓﻮﺕ ﺮﺩ.
ﺑﺎﺭ ﺩﺮ ﺣﺎﻣﻠﻪ ﺷﺪ ﻭ ﺴﺮ به دنیا ﺁﻭﺭﺩ ﺍﻣﺎ ﺩﺧﺘﺮ ﺩﻭﻣﺸﺎﻥ ﻓﻮﺕ ﺮﺩ.
ﺗﺎ ﺍﻨﻪ ﻨﺞ ﺑﺎﺭ ﺴﺮ به دنیا آورد ﺍﻣﺎ ﻨﺞ ﺩﺧﺘﺮﺷﺎﻥ ﻫﻤﻪ فوت کردند.
ﻓﻘﻂ ﺗﻨﻬﺎ ﺩﺧﺘﺮﺷﺎﻥ ﻪ ﺪﺭ میخواست ﺍﺯ ﺷﺮﺵ ﺧﻼﺹ ﺷﻮﺩ ﺑﺮﺍﺸﺎﻥ ﻣﺎﻧﺪ. ﻣﺎﺩﺭ ﻓﻮﺕ ﺮﺩ ﻭ ﺩﺧﺘﺮ ﻭ ﺴﺮﻫﺎ ﻫﻤﻪ ﺑﺰﺭ ﺷﺪﻧﺪ.»
ﺧﺎﻧﻢ ﻣﻌﻠﻢ ﺑﻪ ﺩﺍﻧﺶﺁﻣﻮﺯﺍﻧﺶ ﻔﺖ:
«میدانید آن ﺩﺧﺘﺮ ﻪ ﺪﺭﺵ میخواست ﺍﺯ ﺷﺮﺵ ﺧﻼﺹ ﺷﻮﺩ که ﺑﻮﺩ؟ آن دختر ﻣﻨﻢ! ﻭ ﻣﻦ ﺑﺪﻦ دلیل ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻧﺮﺩﻩﺍﻡ ﻮﻥ ﺪﺭﻡ ﺧﻠ ﺮ ﻫﺴﺖ ﻭ ﺴ ﻧﺴﺖ ﻪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺗﺮ ﻭ ﺧﺸ ﻭ ﻧﻬﺪﺍﺭ ﻨﺪ. ﻣﻦ ﺑﺮﺍﺶ ﺧﺪمت میکنم. آن ﻨﺞ ﺴﺮ، ﻌﻨ ﺑﺮﺍﺩﺭﺍﻧﻢ، ﻓﻘﻂ ﺎﻫﺎﻫ خبرش را میگیرند. ﺪﺭﻡ ﻫﻤﺸﻪ ﺮﻪ میکند ﻭ ﺸﻤﺎﻥ ﺍﺯ ﺎﺭ ﻪ ﺩﺭ ﻮ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺮﺩﻩ.»
اگر جای دانه هایت را که روزی کاشته ای فراموش کردی،
باران روزی به تو خواهد گفت کجا کاشته ای …
"پس نیکی را بکار،
بالای هر زمینی…
و زیر هر آسمانی….
برای هر کسی... "
.تو نمیدانی کی و کجا آن را خواهی یافت!!
که کار نیک هر جا که کاشته شود به بار می نشیند …
اثر زیبا باقی می ماند
منبع: سایت سرگرمی
برچسب:
نویسنده: حدیث کریمیان